تبليغاتX
ماه ناتمام!

  

ماه ناتمام ... دارد صبر مي كند ... كه تمام شود !!!


 

 برای پدر

هوالعزيز
يادش به خير بچه تر که بودم يک بار وقتی از سفر قم برمی‌گشتم برداشتم برای پدرم يک کتاب هديه خريدم. کتاب، شرح حال آيت الله بهاءالدينی بود.
وقتی خواستم کتاب را هديه بدهم با خودم گفتم همين طوري که نمي شود، بايد اولش يک تعريضی چيزی بنويسم! . خلاصه اينکه صفحه اول کتاب را باز کردم و نوشتم :
دنيا همه هيچ و کار دنيا همه هيچ
اي هيچ برای هيچ بر هيچ مپيچ
بعدتر که برای رفيقی تعريف می کردم، محکم زد پشت سرم و گفت : ای خاک بر سرت. آدم برای پدرش همچين چيزی مي نويسد؟

...

بقیه اش را توی سایت شخصی پدرم دنبال کنید. البته هنوز تکمیل نشده :

http://www.haghayeghi.ir/

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 12:8  توسط ماه ناتمام  | 

 

 زبان حال

هوالعزیز

نوشت فاطمه، شاعر زبانش الكن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزين شد
نوشت فاطمه تكليف نور روشن شد
دليل خلق زمين و زمان معين شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل  قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعريف ديگري دارد
ز درك خاك مقام فراتري دارد

پ.ن:
1. شاعر : حميدرضا برقعي
2. شعرهاي محشري دارد
3. لينكش همين بغل است. پرسه در خيال

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 13:55  توسط ماه ناتمام  | 

 

 معتادنامه !

هوالعزیز

درد دل یک معتاد در حرم امام رضا (ع)

یک عمر میان غفلت و بد مشتی
یک عمر ببین ژلمتُ نفشی ، مشتی
هشتم گرو نه اشت، دشتم تو بگیر
آخر تو امام هشتم ما هشتی !!!

پ.ن :
۱. معتاد گناهیم. نگاهمان کن آقا
۲. مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی ؟
۳. میلادش مبارک

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 15:28  توسط ماه ناتمام  | 

 

 شطحیات رمضانیه

بسم رب الرمضان

یک ) خودم یه پا اوستام

- داره دروغ میگه به جون خودت
- دروغم کجا بود. همش تقصیر این بود
- من ؟ بزنم شل و پلت کنم؟ مردکه‌ی نفهم. من کجا بودم اصلا؟
- بله تو. من که از این کارا نمیکنم. تو گفتی بکنم.
- ای بابا شما یه چیزی بهش بگو خب. راست راست داره دروغ میگه. اصلا شما اون موقع من رو گرفته بودی ، اونجا نبودم.
- بنده ی من! استثنائا این دفعه رو شیطون راست میگه. توی ماه رمضون من غل و زنجیرش کرده بودم. خودت کردی که لعنت بر خودت باد !

ای وای اگر دیر شود، دیر رَوم
با توشه ی عصیان و زمین‌گیر رَوم
شیطان که برای هر کسی زنجیری ...
ترسم که خودم بدون زنجیر روَم

***
دو ) هویجوری از سر تشنگی‎های هر روز

گویند مرتب که فلانی مُرده است
از شدت ضعف، روزه اش را خورده است
از بس که هوا گرم و خدا نامرد است
امسال عجیب روزه ما را بُرده است

* التمسدعی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 1:39  توسط ماه ناتمام  | 

 

 خاطره

به نام خدا
ما امسال در تابستان رفتيم مشهد. من با زنم و پدرم و مادرم و داداش هايم و خواهرم و شوهر خواهرم و خانواده خاله اينهايم رفتيم.
من در آنجا به من خيلي خوش گذشت. اما روز اول در حرم باران آمد و همه ي قالي ها خيس شد و خيلي وضعيت چپلي پيش آمد.
من در حرم نماز جماعت مي خواندم كه ناگهان يك كودك داد زد زنده باد جومونگ و من خنده ام گرفت. يك شب هم من و خانمم داشتيم راه مي رفتيم كه آقاي حائري را ديديم. ايشان همه ي ريش و موهايش را قرمز كرده بود. من ايشان را دوست دارم.
ما در روز آخر از آشپزخانه ي حرم خورشت سبزي گرفتيم و خورديم كه بسيار خوشمزه هم بود.
اين بود خاطره ي من.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 9:39  توسط ماه ناتمام  | 

 

بچه هاي كتاب
 مردی در تبعید ابدی
کتاب‌های خوب خیلی زیاد نیستند اما نسبت به کتاب‌های به درد نخور، کتاب بسیار است که باید بخوانیم. یکیشان همین کتاب است. حتما بخوانید و لذت ببرید. آخرش آدم کلی تصمیم می‌گیرد !

 آخرين پدرخوانده
رماني از نويسنده معروف، ماريو پوزو. به پيشنهاد يك بنده خدايي توي كامنت دوني همين وبلاگ خواندمش. رمان خيلي قشنگي بود و خيلي قشنگ فضاي جامعه آمريكا را ترسيم كرده. براي متنفر شدن از آمريكا اگر نمي‌خواهيد بيوتن اميرخاني را بخوانيد، اين يكي را مي‌توانيد !

 یادداشت‌هاي يك استعداد درك نشده
خاطرات يك مشت ديوانه ! كه از نودوچهار شنبه شروع مي‌شود و تا يك‌شنبه ادامه دارد! بي‌شباهت به دنياي واقعي ماها نيست !

 آفتاب بر ني
100 روايت كوتاه و تاثيرگذار از زندگي امام حسين (ع) ، از سري كتاب‌هاي چهارده خورشيد و يك آفتاب. يك ساعته مي‌شود همه‌اش را خواند. جمع و جور و خوب. ضمنا چهارمين كتاب ماه شيراز هم هست.

 قلعه حیوانات
اثر معروف جرج ارویل - به خوبی ریشه های انحراف یک انقلاب را معرفی کرده است. توی این یکی دو کلمه که نمی شود نقدش کرد. خواب را از چشمانم پراند.

آرشیو كتاب‌ها


الگوي خياطي !



مي خواهم روحم را اينقدري بدوزم !