تبليغاتX
ماه ناتمام!

  

ماه ناتمام ... دارد صبر مي كند ... كه تمام شود !!!


  خانه
  ايميل
  آرشيو
  فل فل


آرشيو موضوعي
 دو کلمه حرف چرند!
 کمی جدی !


لينك دوستان
 رهپویان وصال
 آقاسید
 نوشته های رهرو
 محل خدمت ( صبح وصال )
 پاييز وحشي
 خيلي دور ... خيلي نزديك
 راحيل
 ماوراي سكوت
 مانسل سومی ها
 پاسخگويی
 عطر سيب
 حنيف
 كفش
 باصر
 مشق شب
 چقدر سنگ صبور سفيد!
 عطر نماز
 حرف هاي زوركي
 دلتنگی های نقاش خ 48 ام
 حالنامه :. لوتی
 سکوت خموشی
 گل آقا!
 يه قطره اشک
 گل دختر
 چکاوک
 یه مديونه امام رضا (ع)
 چتر
 دنياي راه راه
 صندلي عباسحسيننژاد
 ياس 18 ساله
 پريشانی آرام
 زائر دلتنگ
 دعاي مستجاب
 زير باران
 عشقي براي معشوق
 خاكستر سرد


آمار


 

 نامه هاي پايين برگه اي

هوالعزیز

نامه 1 :
سلام استاد
روز مادر مبارك
جون بچه هاتون به ما نمره بديد

نوع استاد : دل‌رحم ، خوشال
نمره واقعي : 7,25
نمره نهايي : ۱۵,5

***
نامه 2 :
استاد ما ترم 11 هستيم. هنوز 45 واحد ديگه داريم. اگه اين درس رو پاس نشيم بدبخت ميشيم. اينهمه زحمت كشيديم ! همش كشك. يه لطفي بكنيد

نوع استاد : باحال
نمره واقعي : 9
نمره نهايي : 19

***
نامه 3:
سلام
براي ما باعث افتخار بود كه يك ترم در حضور شما به فيض رسيديم. اگرچه در اين امتحان نتوانستيم آنگونه كه شايسته است زحمات شما را قدر بنهيم ولي چشم ما به دستان پرسخاوت شماست. دوستدار شما ( تير تو قلب )

نوع استاد : پيرمرد دنياديده
نمره واقعي : 3
نمره نهايي : 2 ( خر گير آوردي ؟ - دفعه ديگه يادت باشه پاچه خواري نكني )

***
نامه 4 :
سلام استاد. ما خيلي تلاش كرديم اما واقعا نتوانستيم. اگر شما مي توانيد
هر كه نان از عمل خويش خورد!  استاد !

نوع دانشجو : جوگير
نوع استاد : دل‌سنگ
نمره واقعي : 9,75
نمره نهايي : 9,75
***
نامه 5 :
سلام. استاد تو رو هر كي مي پرستين يه نمره اي به ما بديد. اگه پاس نشيم بيچاره ايم

نوع استاد : عقده اي
نمره واقعي : 6
نمره نهايي: 9,75

یا علی مددی

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 9:55  توسط ماه ناتمام  | 

 

 آموزش رانندگي

هوالعزیز

استاد راهنمايي و رانندگي با آرامش خاصي گفت :
از لحظه‌اي كه به ائمه اطهار متوسل مي‌شويد تا لحظه‌ي برخورد حداكثر ۳ ثانيه طول مي‌كشد !!!

یا علی مددی

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 22:4  توسط ماه ناتمام  | 

 

 اين روزها

هوالعزیز

یکی از مزایای بین الطلوعین بیدار ماندن اینست که وسط ظهری خوابت میگیرد خود به خود قیلوله هم میروی ! اما حالش به اینست که جفتش را بروی. پس فعلا !

یا علی مددی

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 23:15  توسط ماه ناتمام  | 

 

 خسران

هوالعزیز

نشسته بود و داشت فکر میکرد به " ان الانسان لفی خسر " ... که یعنی چه ! می خواست جان کلام را در بیابد ...
***
مرد یخ فروش ، توی گرمای تابستان نجف راه می رفت. بساطش را به دوش می کشید. قطره قطره یخ هایش که آب میشد می گفت :
ارحموا من یذوب رأس ماله ...
رحم کنید بر کسی که سرمایه اش در حال ذوب شدن است ...

یا علی مددی

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 0:9  توسط ماه ناتمام  | 

 

 ما

هوالعزیز

دو دلم: اول خط نام خدا بنويسم
يا كه رندي كنم و نام تو را بنويسم!

همه "يك" گفتم و دينم همه "يكتايي" بود
با كدامين قلم امروز دو تا بنويسم؟

اي كه با حرف تو هر مساله‌اي حل شدني‌ست
به خدا خود تو بگو، نام كه را بنويسم؟

صاحب قبله و قبله، دو عزيزند، ولي
خوش‌تر آن است من از قبله‌نما بنويسم!

آسمان، مثل تو احساس مرا درك نكرد:
باز غم‌نامه، به بيگانه چرا بنويسم؟

تا به كي زير چنين سقف سياه و سنگين
قصه‌ي درد، به اميد دوا بنويسم؟

قلمم، جوهرش از جوش و جراحت، جاري‌ست
پست باشم كه پي نان و نوا بنويسم

بارها، قصد خطر كردم و گفتي: ننويس!
پس من اين بغض فروخورده كجا بنويسم؟

بعد يك عمر، ببين، دست و دلم مي‌لرزد
كه "من" و "تو" به هم آميزم و "ما" بنويسم

"من" و "تو" چون تن و جان‌اند، مخواه و مگذر
اين دو را، باز همين‌طور، جدا بنويسم!

شعر من، با تو پر از شادي و شيرين‌كامي‌ست
باز، حتا، اگر از سوگ و عزا بنويسم

با تو از حركت دستم بركت مي‌بارد
فرق هم نيست؛ چه نفرين چه دعا بنويسم

از نگاهت، به رويم، پنجره‌اي را بگشا
تا در آن منظره‌ي روح‌گشا بنويسم

تيغ و تشباد، هم از ريشه نخواهد خشكاند
غزلي را كه در آن حال و هوا بنويسم

عشق، آن روز كه اين لوح و قلم دستم داد
گفت:هر شب غزل چشم شما بنويسم !

شاعر : خلیل ذکاوت که همشهری مان هم هست

یا علی مددی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 19:41  توسط ماه ناتمام  | 

 

پيوندهاي روزانه


بچه هاي كتاب

هيچ وقت پُز كتاب هايي را كه خوانده ايد ندهيد..... به كتاب هايي كه نخوانده ايد فكر كنيد.

تو صف هستند تا بخوانمشان :
آتش بدون دود ( 7 جلد ) بيوتن
يعني كه اينها را گرفته ام ولي هنوز نخوانده ام.

آخرين هايي را كه خوانده ام :
صد دقيقه تا بهشت سووشون مي شكنم در شكن زلف يار طوفان ديگري در راه است صد سال تنهايي باران خلاف نيست عطش اسماعيل ...

هنوز گيرم نيامده :
اگر كتاب خوبي سراغ داريد ...


الگوي خياطي !



مي خواهم روحم را اينقدري بدوزم !